X
تبلیغات
رایتل
6 بهمن 1387
توسط: سیاوش

هایپریک ۲۵

یکی از لذت های تجربه ی هایپری خنده هاشه ! وقتی بیرون میای به اون شدت دیگه شاید به اون موضوع نخندی ولی در اون حال ناب ترین لذت رو از خنده می بری .. یه شب روی تخت دراز کشیده بودم و به سیاق همیشه موسیقی جاری بود فکر کنم این بار p.g Lost بود که به فضا فکر می کردم و اینکه در آینده شاید به دلیل نازک شدن لایه ی جو محافظ زمین انسانهایی گمارده میشن در فضای جو برای دفاع از زمین مقابل شهاب سنگهای احتمالی و یک سری کارهای تحقیقاتی و ... با همین تصویر و جزئیاتش داشتم بازی می کردم که موسیقی تصویر ذهنیم رو عوض کرد. بنا به عادت و لذت در این حالات چشمهام نیمه باز و بسته اند و دستهام به حالت رهبر ارکستر یا به حالت آکورد گرفتن گیتار و یا شبه رقص و یا برای ساختن یک تصویر حرکت می کنند .. باز میشن .. انگشتهام بی وقفه حرکت می کنند ! در این صحنه انگشتهام در حال جنگیدن و شلیک کردن به اشعه های نورانی ای از فضا بودند که اندکی بعد احساس کردم منبعشون خورشیده .. این تصویر ادامه داشت تا در یک لحظه که آهنگ تغییر کرد از جمع همه ی تصویرها و تعریف ها و اتفاقات گذشته به یک تصویر جدید رسیدم . مردی که در حین کار و انجام وظیفه در جهت محافظت از زمین به اشتباه شلیکش به سمت خورشید میره و یک چهارم (دقیقاً یک ربع) از خورشید رو می کنه و نابود می کنه !! و بعدش تصور اینکه این طرف رو به خاطر گندی که زده به زمین بر می گردونند و از اون به بعد هر روز خورشید کامل نیست بلکه سه چهارمه و یه جاهایی به طور بی قاعده شب میشه و این بیچاره ی بد شانس هر صبح گندی که تو زندگیش زده رو نه تنها خودش می بینه بلکه همه ی جهانیان می بینند ! شانسش رو نگاه کن آخه تورو خدا! اون وقت شرمنده گی و سر افکنده گیش رو به حالت طنزی در ذهن تصویر می کردم که به یک خنده ی بلند و طولانی و بی نظیر بدل شد که دوست دارم بازم تکرار بشه ! خیلی فوق العاده بود حالا همه ی جزئیات این موضوع به کلام در نمیاد که هم طولانی میشه و هم امکان پذیر نیست! تازه وقتی برای نوید و آرمان گفتمش در همون لحظه به تعبیری دیگر از ماه رسیدم .. ریدن یک فضانورد بر ماه و پیدا بودنش از روی زمین ، اون هم هر شب ! چون روش خاک نریخت و ... ! محالات مضحک نایاب که بهترین نوع طنز هستند به اعتقاد من ! کاش یه ذره از اون حس و خنده و لذت میشد منتقل بشه ! 

 

۲۵ دیماه ۸۷