X
تبلیغات
رایتل
12 بهمن 1387
توسط: سیاوش

هایپریک 34

پیاده زیر بارش نم نم بارون و موسیقی قدم می زنی و با A Perfect Circle هی بالاتر میری .. توی کریم خان باز به مرد کلاغی بر می خوری .. با صدای کلاغ از مردم می خواد ازش بخرن ! دستهاش کلاغیه .. روی سینه ها و سرش کلاغ نشسته ! و وقتی به چهره ش خوب نگاه می کنم نزدیکه رد کنم ! خودش هم کلاغ شده ! ازش رد میشم ..  موسیقی راه رفتنمو به رقص تبدیل می کنه ! حین رد شدن از خیابون تئوری پای غیر فعالم رو به یه رقص کوتاه با حرکت یه ماشین بدل می کنم که هم من و هم راننده که دختره خنده ش میگیره ! حیف که این حرکت هارو با نوشتن نمیشه نشون داد ! پیاده میرم تا نزدیکهای خونه که تو پارسا یه گوشه خیابون یه پژوی پارک شده می بینم که زیر نور چراغ روشن داخل ماشین ، یه بچه عقب نشسته و بیرون رو نگاه می کنه ، زن در کادر تأکیدی روسریش داره از توی یه کیسه نایلونی یه چیزی رو بر می داره و پشت فرمون یه مرد چاق سیبیل کلفت داره با اشتهای پر رنگی با دهان تا بناگوش باز شده به یک ساندویچ که دو دستی گرفتدش گاز میزنه ! نگاشون می کنم و تنم می لرزه ! میگم وای شیدرخ ! نکنه آدما که ازدواج می کنن اینجوری میشن ؟! چکار کنیم حالا ؟   

می خندم و به یه آهنگ از Geregor Samsa میرسم و شوک زده زندگی دوگانه رو تجربه می کنم (فاز کیشلوفسکی! مگه ورونیکا نبود نوید؟!  ) .. نزدیکی فضای ساخته شده در آهنگ با لحظه ای که توشم منو به درون پاها و تن و نگاه مردی که در آهنگ صدای قدم زدنش رو روی سنگفرش پیاده روی خیسی می شنوم میندازه که احساس می کنم یک بارونی بلند پوشیده و کلاه لبه داری سرشه و عینک تیره ای زده و سرش پایین و بین یقه ی بلند بارونیشه و به اطراف از زیر عینک و کلاهش نگاه می کنه (البته دو تصویر دیگه از این مرد که بازنمودی از من بود هم در ذهن دارم!)صدای رد شدن لاستیک ماشینها از کف یک خیابون خیس .. ایستادن اتوبوسها در ایستگاه و باز شدن درشون و صدای خالی شدن هواشون .. تک بوق هایی که در کنار یک همهمه ی شهری، فضای سرد محیط و جغرافیای دیگری رو برام تصویر می کنه و من رو از لحظه ی نمناکم در خیابان های نیمه روشن شبونه ی تهران در زیستی دوگانه به تجربه و زندگی دیگری می کشونه ! (به قول آرمان شاید تجربه ی جدید شهروندی! ارتباط و زیستواره ای جدید ...)