X
تبلیغات
رایتل
17 بهمن 1387
توسط: سیاوش

هایپریک ۳۵

 راستی یه نکته ای .. چرا میگن و معتقدند که بر اثر استفاده ی مواد روانگردان آدم دچار توهم و برداشت های نادرست و غیر واقعی از هستی و اطرافش میشه ؟ یک سری نتایج حاصل از حالات پارانوئیدی و درک نکردن همه ی ابعاد پدیده های در حال وقوع که منجر به تصمیم گیری و رفتار و گفتار اشتباه و گاهاْ خطر آفرین میشه رو قبول دارم ولی منظورم قسمت پدیدار شناسی و هستی شناسی اونه که بعد پر رنگ لحظات هایپری منه ..  

من با یک پیش زمینه و پیش آگاهی وارد این وادی شدم و در برهه ای که تقریباْ سئوالات بنیادین و پایه ای هر انسانی در مورد جهان ، هستی و زندگی رو در حد قابل قبولی پیدا کرده بودم و داده بودم گام در این تجربه ی جدید گذاشتم که یکی دیگر از ابعاد کنجکاوی و شناخت و تغییر مداومیه که همیشه در خودم سراغ داشتم ! بله هیچ چیز انسانی نیست که با من بیگانه باشد! حال که به برداشت ها و رفتار و نوع رابطه ی جدیدی رسیدم این مسأله در راستای همون قبح اخلاقی و هنجاری حاکم بر این پدیده تأثیراتی در نگرش و برداشت و رفتار بعضی ها نسبت به من -من نوعی- و این دنیام داشته که وارد تحلیل دقیق تر و در واقع حمله به اون دسته آدمها نمیشم که هرچند کار سهل و مطبوعی ست برایم   ولی خب قصدم این نیست .  

در یکی از هایپری هام این سئوال برام ایجاد شد که کیفیت و ویژگی های دیداری و شنیداری و شناختی ما در ارتباط با مشخصه ها و مؤلفه های ارگانیسم تکامل یافته ی امروز ماست . یعنی به تعبیری -همچنان غیر تخصصی و کلی- به سطح تکامل سلسله اعصاب مرکزی ما و نوع و میزان ترشحات و فعل و انفعالات مغزی و عصبی ما که حدس می زنم در طول دوران تکامل بشر متغیر بوده باشه . حال اگر علم این برداشت کلی و فرو کاسته شده ی من رو از پروسه ی شناخت و درک و رفتار با اغماض زیاد مجاز و روا بدونه می خوام بگم تعریف واقعیت از این دیدگاه بسیار نسبی و قراردادی میشه چرا که درک و برداشت ما از ابژه های اطرافمون - پدیده های مادی طبیعی و رخدادها و روابط و مفاهیم - در ارتباط با همین ساختار خاص عصبی و مغزی ماست.  

حالا حرف من اینه که بر هم خوردن این -نه الزاماْ- توازن و یا همون میزان ترشحات و نوع و کیفیت فعل و انفعالات عصبی و مغزی می تونه به ساختار شناختی ِ دیگری منجر بشه که می تونست به طور پایدار در گروهی از موجودات دیگر وجود داشته باشه . این ایده به طور کمرنگ در انتهای کتاب «ماده و آگاهی» که در دیالنفی معرفی کرده بودم هم وجود داشت . به طور جالب و هیجان بر انگیزی بررسی کرده بود که با توجه به گستره ی بیکران شناخته شده ی هستی و با در نظر گرفتن شرایط مورد نیاز برای پیدایش سیستم های باز به منظور داشتن ِ شرایط تبادل دمایی برای وقوع حداقل فعل و انفالات شیمیایی در راستای پیدایش و تکامل موجودات زنده چه درصد احتمالی هست که موجودات زنده ی دیگری در فضا و کرات دیگر به وجود اومده باشند ؟ و اینکه اگر باشند با چه ساختار شکلی و ویژگیهای شناختی خواهند بود ؟ چه فرکانس هایی را می شنوند و چگونه می بینند ؟ برداشت و درک و شناخت اونها از پدیده ها به چه صورت بوده و وسایل و ابزار ارتباطی شون چه می تونه باشه ؟ و با در نظر گرفتن عمر تقریبی جهان چه میزان احتمال نابودی داشته اند و ... بررسی آماری و احتمالی و تخمینی بسیار جذابی بود که حداقل در دنیای احتمالات امکان وقوع پدیده های شگفت انگیز و پر هیجانی رو می داد و این هایپریک من در راستای همین نگرش هم کسب هویت می کنه ! یعنی تنها معیار موجود و درست و قابل استناد از تفسیر و تعبیر پدیده ها و مفاهیم و ارتباطات ، روال شناختی موجود نیست بلکه با تغییر در دستگاه و پروسه ی شناخت انسانی می توان به ابعاد دیگری رسید. همین دیگه ! تا تطویل کلام ، اطاله ی کلام نکرده برم آماده شم برای یک برف بازی هایپرانه در عصر پنج شنبه و بعدش یک سفر طولانی و لازم به شهسوار ِ آب نخورده ذبح شده !!

 

یکی بازی می کنه یکی می نویسدش ! یکی اجرا می کنه یکی اون بالا تصمیم می گیره ! خیمه شب بازی ... خیمه شب بازی ...