X
تبلیغات
رایتل
1 اردیبهشت 1388
توسط: سیاوش

هایپریک ۴۰

اندامهایی که محکوم به خیانتند چگونه اینسان پر از شور و شوق زندگی اند؟ این جمله رو جایی به اشتباه به این صورت خوندم ! تعجبم از معناش وقتی که فهمیدم اشتباه خوندم چقدر بیشتر شد !

مرز پارکی که همیشه تا یه جائیش می رفتیم و می نشستیم رو رد می کنم .. از اون پیچ رد میشم . انگار یک دنیای دیگه ست .. از مرزها رد میشم و به دلهره ی ناباورانه ای تن میدم که با هر چه کوچکتر شدن نیمکت بیشتر میشه .. به ناگاه یاد خاطره ی مرزهای کودکیم می افتم . نانوایی لواش تنوری ! میدون هفت تیر .. خاطره ی چتر و باشگاه! همه شون زنده میشن و از جلوی چشمام می گذرند .. حریم کودکی من و شهری که مدتهاست ازش عبور کردم .. حالا دیگه تهران هم کوچک و آزارنده شده !! لذت گذر از مرزها و بی ریشه گی ! لذت آزادی و بریدن از قیدها و ریشه ها و زنجیرها .. من دارم می رسم .. و مثل هر زایمانی درد داره ! نه سرکوبش می کنم و نه درگیرش می مونم .. نقدش می کنم، می شناسمش و رهایش می کنم !